محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

مقدمه 14

مناقب مرتضوى ( فارسي )

دربارهء كتاب اگر بخواهيم از جهت فكرى پوزيتيويسم « 11 » ( - فلسفهء تحصّلى ) به متن امعان‌نظر كنيم ، در بسيارى از بخشهاى آن - صورتا و ظاهرا - افسانه‌سازى و اسطوره‌پرورى - روشن و درخشان - به چشم مىخورد كه با عقل و منطق عرفى سازگارى و هماهنگى ندارد . اما اگر از ديد عرفان كه درست نقطهء مخالف عقل ( به معنى جزوى آن ) است از سويى ، و ديد ولايى يعنى تصرفات اوليا و واسطه بودن فيض و وسيله بودن هدايت و كرامات و خوارق عادات كه ويژهء آن بزرگان بوده و هست و بىادعا و تظاهر به خواست و امر نافذ و مشيت حضرت حق - جلّ شأنه و عزّت قدرته - ظهور مىكند ، از سوى ديگر بنگريم ، بر ما روشن مىشود كه چون اقطاب و مشايخ و حتى سالكان به اقتضاى مقام ، داراى چنين تصرفات و نيروهاى خارق العادهء آن سرى بوده‌اند - حتى بلا تشبيه در اقصى نقاط دنيا چنين خوارقى ديده و شنيده شده ؛ مثل جوكىهاى ( - درويشان ) هند ، سرخپوستان مكزيك ( - جادوگران طريقت ) ، درويشان كردستان . . . و همانطور كه نجم دايه در مرصاد العباد يادآور مىشود : هركسى كه عمرى را در تزكيهء نفس ، رياضات شاقّه و مراقبت گذراند ، به چنين مهمى دست مىيازد - پس چرا قلبا و يقينا باور نكنيم كه از سرسلسلهء عشق و عرفان ، و قطب الاقطاب اهل ايقان ، اسد اللّه الغالب ، على بن ابى طالب ( ع ) چنين كراماتى ظهور نكرده ؛ كه البته و صد البته ظهور كرده و كمترين منزلت و مرتبت آن بزرگوار چنين خوارق شگفت‌انگيز و كشف و شهودى بوده است . اين مقال از آن جهت ايراد شد تا جملهء خوانندگان دريابند خصيصهء هميشگى طريقت و تصوف همين راز و رمزى بودن امور از سويى ، و ناپيدا بودن امور از سوى ديگر بوده و همين امر سبب آن شده تا به گونهء افسانه و داستان‌هاى خيالى نمود كند . و ديگر سخن آنكه ، اگر انسانهاى كامل از چنين نيروهايى برخوردار هستند ، از انسان كامل مكملى چون على ( ع ) ، نه تنها اينچنين خوارق و كشفياتى دور نيست كه كلان‌ترين و سترگ‌ترينِ اين امور ، خردترين و ناچيزترين براى ايشان بوده ، بلكه نبودن آن ، بسيار دور و شگفت مىنمايد !

--> ( 11 ) - از منظر علم جديد تاريخ ، كتابهايى مثل تذكرة الاولياء ؛ كشف المحجوب ؛ اسرار التوحيد ؛ و از اين دست ، علمى و عقلانى نيست ؛ چرا كه با مبانى ( Positivism ) اثبات‌گرايى علم تاريخ ، مطابقت و هماهنگى ندارد ، لذا سخن دربارهء معجزات انبيا و كرامات اوليا مردود و منتفى است . اما همين علم‌گرايان تاريخ ملاحظه و توجه نكرده‌اند كه عرفان شناخت قلبى از طريق كشف و شهود است و در هيچ علمى كه تجربى و فرضى باشد قرار نمىگيرد . ديگر اينكه اهل معرفت نيز كسانى را كه با علم اندك به حكم : « أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا » به كندوكاو نيروهاى پنهانى عارفان مىپردازند ، مردود و منتفى مىدانند و معتقدند كه : « لم يذق لم يدر » .